Vardast

بیش‌فروشی و فروش مکمل در چت؛ سبد بزرگ‌تر بدون فشار آوردن به مشتری

Category: رشد و تعامل
بیش‌فروشی و فروش مکمل در چت؛ سبد بزرگ‌تر بدون فشار آوردن به مشتری

بیشتر فروشنده‌ها بعد از ثبت سفارش ساکت می‌شوند. بیش‌فروشی و فروش مکمل در چت یعنی یک پیشنهاد، در لحظهٔ درست، با یک دلیل روشن.

دو هفته پیش یک گفت‌وگو خواندم که هنوز از ذهنم بیرون نرفته. مشتری درباره یک مانتوی کتان پرسید، جواب روشن گرفت، نوشت «همین رو می‌خوام» و شماره کارت را گرفت. یک دقیقه و نیم، از اول تا آخر. فروش تمیز، دو میلیون و چهارصد.

همان فروشگاه شالِ ستِ همان مانتو را هم دارد. یک اسپری ضدچروک صد و نود هزار تومانی هم دارد که دقیقاً برای همان پارچه است. هیچ‌کس اسم هیچ‌کدام را نیاورد.

مشتری راضی رفت. فروشنده هم راضی بود، چون اصلاً ندید چقدر پول روی میز جا ماند.

نظر صریح من بعد از خواندن دایرکت‌های تعداد زیادی فروشنده این است: بیشتر فروشگاه‌های کوچک مشکلِ ورودی ندارند، مشکلِ سبد دارند. کسی که همین حالا با تو حرف می‌زند، قانع شده و دارد اپلیکیشن بانکش را باز می‌کند، ارزان‌ترین فرصت فروشی است که کل ماه گیرت می‌آید. و ما اکثراً این لحظه را با «ممنون، سفارشتون ثبت شد» خرج می‌کنیم.

بیش‌فروشی و فروش مکمل یکی نیستند

بیش‌فروشی یعنی نسخهٔ بزرگ‌تر یا بهترِ همان چیزی که مشتری انتخاب کرده: سایز ۵۰۰ میلی به‌جای ۲۵۰، بستهٔ دوتایی، جنس سنگین‌تر، اشتراک شش‌ماهه به‌جای یک‌ماهه.

فروش مکمل یعنی یک کالای دومِ متفاوت که کار اولی را کامل می‌کند: قاب کنار گوشی، اسپری کنار مانتوی کتان، فیلتر یدک کنار دستگاه.

این تفاوت مهم است، چون هرکدام در ذهن مشتری اتفاق متفاوتی می‌اندازند. بیش‌فروشی از او می‌خواهد تصمیمی را که تازه بسته دوباره باز کند. فروش مکمل فقط می‌گوید یک چیز اضافه کن، و این خواستهٔ خیلی کوچک‌تری است. در دایرکت که نهایتاً یک جمله فرصت داری، فروش مکمل بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی جواب می‌دهد.

قاعده‌ای که به هر فروشنده‌ای می‌گویم: فروش مکمل به تناسب نیاز دارد، بیش‌فروشی به دلیل. اگر نمی‌توانی در یک خط بگویی چرا نسخهٔ بزرگ‌تر برای همین آدم بهتر است، پیشنهادش نده. «به‌صرفه‌تره» دلیل نیست. «با مصرف روزانه، کوچیکه سه هفته‌ای تموم می‌شه» دلیل است.

مهم‌تر از جمله، لحظه‌اش است

می‌شود بهترین پیشنهاد دنیا را داشته باشی و فقط به‌خاطر چهل ثانیه زودتر گفتن، کل فروش را از دست بدهی.

قبل از اینکه مشتری تصمیم بگیرد، هر کالای اضافه فقط سر و صداست. او یک سؤال بی‌جواب توی سرش دارد؛ اندازه‌اش می‌خورد؟ کِی می‌رسد؟ رنگش واقعاً همین است؟ تو داری چیز دومی برای فکر کردن دستش می‌دهی، و فکر کردن دقیقاً همان چیزی است که آدم‌ها را از پرداخت دور می‌کند.

بعد از تصمیم، همان جمله کمک‌رسان است. مشتری خرج کردن را قبول کرده و در حالت خرید است، و این حالت پنجرهٔ کوتاه اما دست‌ودل‌بازی دارد.

لحظه‌هایی که جواب می‌دهند:

  • درست بعد از «همین رو می‌خوام» و قبل از فرستادن شماره کارت.
  • بلافاصله بعد از تأیید پرداخت، وقتی بسته هنوز باز است: «می‌تونم توی همون بسته بذارمش.»
  • وقتی مشتری دارد کالایی را که قبلاً خریده دوباره سفارش می‌دهد. به خودِ محصول اعتماد دارد.
  • وقتی خودش سؤالی می‌پرسد که جای خالی را لو می‌دهد: «شارژر هم داره؟»

لحظه‌هایی که بی‌صدا برایت خرج برمی‌دارند:

  • وقتی هنوز بین دو مدل مردد است. تو فقط مدل سوم را اضافه می‌کنی.
  • وقتی سؤالی بی‌جواب مانده: سایز، قیمت، ارسال، موجودی.
  • هر جایی نزدیک شکایت، تأخیر یا مرجوعی. به آدمی که همین حالا از دستت دلخور است چیزی نفروش.
  • پیشنهاد دوم و سوم در یک گفت‌وگو. یکی کمک است، دوتا تبلیغ است، سه‌تا یعنی مشتری دیگر پیام‌هایت را نمی‌خواند.

در هر گفت‌وگو فقط یک پیشنهاد. این یک جمله را می‌شود به دیوار زد.

یک پیشنهاد خوب چه شکلی است؟

بیشتر پیشنهادهای دایرکت شکست می‌خورند چون تنبل‌اند. «محصولات دیگه‌مون رو هم ببینید» پیشنهاد نیست، تکلیف شب است. مشتری باید برود بگردد، انتخاب کند و برگردد. نمی‌رود.

پیشنهادی که کار می‌کند، در یکی دو خط سه کار می‌کند: یک کالای مشخص را نام می‌برد، دلیلی می‌آورد که به خریدِ همین الان وصل است، و «بله» گفتن را به یک کلمه تبدیل می‌کند.

مقایسه کن:

  • ضعیف: «اکسسوری هم داریم، پیج رو ببینید.»
  • بهتر: «اسپری ضدچروک هم می‌خواین؟»
  • قوی: «کتان هفتهٔ اول زیاد چروک می‌شه. اکثر مشتری‌ها اسپری ضدچروک رو با همین می‌برن، جا هم نمی‌گیره و توی همون بسته می‌ذارم. اضافه کنم؟»

برای ارتقای سایز یا تعداد، دلیل معمولاً زمان است یا حساب‌وکتاب:

«با روزی یک پیمانه، ۲۵۰ میلی حدود سه هفته‌ای تموم می‌شه. ۵۰۰ میلی دو ماه و نیم می‌مونه و فقط ۴۰ درصد گرون‌تره. عوضش کنم؟»

برای بستهٔ ترکیبی، صرفه را دقیق بگو، نه کلی:

«دوتا با همون هزینهٔ ارسالِ یکی می‌ره، یعنی دومی عملاً ۴۵ هزار تومن ارزون‌تر درمی‌آد. دوتاش کنم؟»

حواست باشد چه چیزی در این جمله‌ها نیست: «پیشنهاد ویژه» نیست، تایمر نیست، «موجودی محدود» هم نیست مگر واقعاً محدود باشد. برای کسی که تصمیمش را گرفته لازم نیست عجله بسازی. باید شفاف باشی. اگر جمله‌های آمادهٔ بیشتری می‌خواهی، مجموعه‌ای از متن‌های دایرکت که واقعاً فروش می‌آورند را جداگانه جمع کرده‌ایم.

سه عددی که باید هفتگی نگاه کنی

ده دقیقه وقت می‌برد و جلوی خیلی از اشتباه‌ها را می‌گیرد.

  1. نرخ اضافه‌شدن کالای دوم. چند درصد سفارش‌هایت بیشتر از یک قلم دارد؟ فروشنده‌هایی که این کار را عمدی شروع می‌کنند، معمولاً از نزدیک صفر به جایی بین ۱۵ تا ۳۰ درصد می‌رسند.
  2. میانگین ارزش سفارش. چهار هفته قبل و بعد را کنار هم بگذار. اگر سبد معمولی‌ات نزدیک میانهٔ سبد خرید دایرکت یعنی حدود یک میلیون و سیصد هزار تومان است، یک مکملِ پذیرفته‌شده بیشتر از یک ماه فالوورِ تازه روی درآمدت اثر می‌گذارد.
  3. نرخ سکوت. چند درصد گفت‌وگوها بلافاصله بعد از پیشنهاد تو خاموش می‌شوند؟ این عدد را تقریباً هیچ‌کس نمی‌سنجد و دقیقاً همان است که خرابکاری را لو می‌دهد.

عدد سوم اصل ماجراست. اگر نرخ اضافه‌شدن شش واحد بالا برود ولی سکوتِ بعد از پیشنهاد چهار واحد، تو برنده نشده‌ای؛ داری فروشِ قطعی را با «شاید» معامله می‌کنی. کمی عقب بکش تا سکوت صاف شود، بعد دوباره جلو برو.

چرا فروشنده‌های خوب هم این کار را نمی‌کنند

سه دلیل دارد و هیچ‌کدامش تنبلی نیست.

فکر می‌کنند زیاده‌خواهی است. نیست، به شرطی که کالای دوم واقعاً به درد بخورد. فروختن مانتوی کتان به کسی که هیچ راهی برای مرتب نگه داشتنش ندارد، گزینهٔ کم‌صادقانه‌تر است.

خسته‌اند. پیام پنجم را تیز جواب می‌دهی. پیام هشتادم در شب چهارشنبه را سه‌کلمه‌ای. اولین چیزی که حذف می‌شود همان پیشنهاد است، و دقیقاً وقتی حذف می‌شود که حجم پیام‌ها بالاست، یعنی وقتی بیشترین ارزش را داشت.

زیاده‌روی می‌کنند و بعد رهایش می‌کنند. یکی مطلبی مثل همین را می‌خواند، یک هفته به همه سه‌تا پیشنهاد می‌دهد، می‌بیند مشتری‌ها سرد شدند و نتیجه می‌گیرد بیش‌فروشی در دایرکت جواب نمی‌دهد. جواب می‌دهد. سه‌تای پشت‌سرهم جواب نمی‌دهد.

نقشهٔ ست‌کردن؛ بیست دقیقه کار

قبل از اینکه چیزی را خودکار کنی، بیست دقیقه روی کاغذ وقت بگذار. ده محصول پرفروشت را بردار و سه ستون بنویس:

  • خود محصول.
  • یک مکمل و یک ارتقا. فقط یکی از هرکدام. اگر چهارتا بنویسی، هرکسی که جواب می‌دهد شانسی یکی را انتخاب می‌کند.
  • جملهٔ دلیل، با زبان مشتری. نه «کالای مرتبط». چیزی مثل «بندی که باهاش می‌فروشیم همونیه که شل نمی‌شه».

دو قانون سفت برای این جدول. هیچ‌وقت کالای ناموجود را جفت نکن، چون پیشنهادی که نمی‌توانی تحویل بدهی از نبودِ پیشنهاد بدتر است. و ماهی یک‌بار بازبینی‌اش کن، چون موجودی‌ات سریع‌تر از یادداشت‌هایت عوض می‌شود.

همین جدول کل استراتژی است. باقی ماجرا فقط تحویل دادن آن است.

همان بخشی که باید بسپاری به دستیار

یکنواختی جایی است که نرم‌افزار از آدم جلو می‌زند و اصلاً هم رقابت نزدیکی نیست. یک دستیار هوش مصنوعی همان پیشنهاد درست و به‌موقع را ساعت دو بامداد و در چهارصدمین گفت‌وگو هم می‌دهد. یادش می‌ماند این مشتری اسفند چه خریده، پس موقع سفارش دوباره مکملِ درست را پیشنهاد می‌دهد نه یک چیز کلی. کل گفت‌وگو را می‌خواند و می‌فهمد سؤال سایز جواب گرفته یا نه.

مهم‌تر از همه این است که به او بگویی چه کاری را نکند. مرزها را ساده بنویس: تا شکایتی باز است پیشنهاد نده، تا سؤال خود مشتری کامل جواب نگرفته پیشنهاد نده، کالای ناموجود پیشنهاد نده، و اگر پیشنهاد اول رد شد دومی را نگو. دستیاری با همین چهار مرز، از دستیاری با فهرست محصول بلندتر و بی‌ملاحظه بیشتر می‌فروشد.

ما همین رفتار را در وردست ساخته‌ایم؛ دستیاری که در اینستاگرام، واتساپ، تلگرام و سایت از روی دانش واقعی محصولات تو و با لحن خودت به مشتری جواب می‌دهد و نقشهٔ ست‌کردنت را در هر گفت‌وگو با خودش می‌برد، بدون اینکه پیام پنجم را برای مشتری‌ای بفرستد که یک‌بار «نه» گفته. اگر نسخهٔ کامل‌تر این بازی را می‌خواهی، از فروش در دایرکت اینستاگرام؛ از اولین پیام تا ثبت سفارش شروع کن.

یک جمله، یک‌بار، با یک دلیل

فروشگاه‌هایی که سبدشان بزرگ می‌شود، زرنگ‌ترین پیشنهادها را ندارند. فقط یک پیشنهاد مربوط را در پنج ثانیهٔ درست می‌گویند و بعد ساکت می‌شوند و سفارش را می‌گیرند.

امشب ده محصول پرفروشت را بنویس و برای هرکدام یک مکمل بگذار. دو هفته اجرا کن و نرخ سکوت را نگاه کن. کل آزمایش همین است و جز بیست دقیقه وقت، هیچ چیزی از تو نمی‌گیرد.

پرسش‌های پرتکرار دربارهٔ بیش‌فروشی و فروش مکمل در چت

فرق بیش‌فروشی و فروش مکمل در چت چیست؟

بیش‌فروشی یعنی نسخهٔ بزرگ‌تر یا بهترِ همان کالایی که مشتری انتخاب کرده، مثل سایز بزرگ‌تر یا بستهٔ دوتایی. فروش مکمل یعنی کالای دومی که کار اولی را کامل می‌کند، مثل قاب کنار گوشی. در دایرکت معمولاً فروش مکمل راحت‌تر جواب می‌دهد، چون اضافه کردن یک چیز تصمیم کوچک‌تری است تا تغییر دادن تصمیم قبلی.

بهترین زمان پیشنهاد دادن کالای دوم در دایرکت کِی است؟

درست بعد از اینکه مشتری گفت «می‌خوامش»، قبل یا بلافاصله بعد از فرستادن اطلاعات پرداخت. در آن لحظه خرج کردن را پذیرفته و یک پیشنهاد مربوط برایش کمک حساب می‌شود. پیشنهاد دادن وقتی هنوز بین دو مدل مردد است یا سؤال بی‌جواب دارد، فقط فروش را کند می‌کند.

در یک گفت‌وگو چند پیشنهاد بدهم؟

یکی. یک پیشنهاد متناسب حس خدمات می‌دهد، دوتا حس تبلیغ، و از سومی به بعد مشتری دیگر پیام‌ها را با دقت نمی‌خواند. اگر پیشنهاد اول رد شد، سفارش را ثبت کن و بگذر.

آیا بیش‌فروشی در دایرکت مشتری را فراری می‌دهد؟

فقط وقتی بی‌موقع یا بی‌ربط باشد. پیشنهادی که به خرید همان لحظه وصل است و یک خط دلیل دارد معمولاً خوب پذیرفته می‌شود. نرخ سکوت را بسنج؛ اگر بعد از پیشنهادت گفت‌وگوها بیشتر از قبل خاموش می‌شوند، یا پیشنهاد اشتباه است یا زمانش.

بیش‌فروشی در چت چقدر میانگین سفارش را بالا می‌برد؟

به سبد کالا و حاشیهٔ سودت بستگی دارد، اما فروشنده‌هایی که از هیچ پیشنهادی به یک پیشنهاد ثابت و مربوط می‌رسند، معمولاً روی ۱۵ تا ۳۰ درصد سفارش‌ها کالای دوم اضافه می‌کنند. روی یک سبد معمولیِ دایرکت، همین تغییر بیشتر از همان مقدار انرژی صرف‌شده برای جذب فالوور تازه درآمد می‌آورد.

دستیار هوش مصنوعی می‌تواند بدون فشار آوردن پیشنهاد بدهد؟

بله، اگر نقشهٔ ست‌کردن و مرزهای روشن به او بدهی. بگو در هر گفت‌وگو یک پیشنهاد، هرگز وسط شکایت، هرگز قبل از جواب دادن به سؤال مشتری و هرگز برای کالای ناموجود. یکنواختی همان جایی است که خودکارسازی از آدمِ خستهٔ پیام هشتادم جلو می‌زند.