Vardast

افزایش نرخ تبدیل با چت‌بات هوش مصنوعی؛ از اولین پیام تا پرداخت

Category: رشد و تعامل
افزایش نرخ تبدیل با چت‌بات هوش مصنوعی؛ از اولین پیام تا پرداخت

سریع جواب دادن با فروختن یکی نیست. اینجا می‌بینی زنجیرهٔ نرخ تبدیل کجا پاره می‌شود و کدام قدم را تقریباً هیچ فروشنده‌ای اضافه نمی‌کند.

یک فروشندهٔ کیف را دیدم که رباتش همه‌چیز را درست جواب می‌داد. قیمت، رنگ‌های موجود، زمان ارسال، شرایط مرجوعی. همه دقیق، همه زیر ده ثانیه. فروشش یک قدم هم جلو نرفت.

یک هفته از آن گفت‌وگوها را خواندم. مؤدب بودند، سریع بودند، و تقریباً همه‌شان یک‌جور تمام می‌شدند: ربات می‌نوشت «اگر خواستید سفارش بدید، در خدمتم»، مشتری می‌نوشت «ممنون»، و تمام.

هیچ‌کس بی‌جواب نمانده بود. همه جواب گرفته بودند. پول همچنان از در بیرون می‌رفت.

حرف من سرِ همین فاصله است، چون «سریع‌تر جواب دادن» و «بیشتر فروختن» دو پروژهٔ جداگانه‌اند و بیشتر فروشنده‌ها فقط اولی را تمام می‌کنند.

نرخ تبدیل یک عدد نیست؛ زنجیرهٔ چهار قدم است

وقتی فروشنده‌ای می‌گوید نرخ تبدیل دایرکتش ۴ درصد است، آن عدد چهار مرحلهٔ جدا را پشت خودش قایم کرده و معمولاً فقط یکی‌شان خراب است:

  1. رسیدن؛ طرف تا وقتی هنوز برایش مهم بود، جواب واقعی گرفت؟
  2. شناخت؛ فهمیدی دقیقاً چه می‌خواهد؟ سایز، شهر، بودجه؟
  3. پیشنهاد؛ یک محصول مشخص جلویش گذاشتی یا کل کاتالوگ را؟
  4. پرداخت؛ سفارش را خواستی و همان‌جا راه پرداخت دادی؟

دستیار هوش مصنوعی‌ای که فقط قدم اول را درست می‌کند، نرخ پاسخ‌گویی را بالا می‌برد و همین. اگر می‌خواهی بدانی کل این زنجیره باید چه عددی بدهد، ما خط‌کش واقعی نرخ تبدیل دایرکت را از داده‌های فروشنده‌های فعال درآورده‌ایم.

بیشترِ دایرکت تو اصلاً خریدار نیست

بخش ناخوشایند ماجرا این است: وقتی پیام‌های اولِ فروشنده‌ها را بررسی کردیم، حدود ۱۵ درصد خریدار واقعی بودند. بقیه قیمت‌پرس بودند، دنبال عمده‌فروشی، دنبال استخدام، دنبال تبادل پیج، و تعداد قابل‌توجهی هم فقط «سلام» می‌گفتند و می‌رفتند. تفکیک کاملش در کالبدشکافی پیام‌های اول‌تماس هست.

آدم این را با پوست و استخوان حس می‌کند و خسته می‌شود. از پیام چهلم به بعد جواب‌ها کوتاه و سرد می‌شوند، و خریدار خوبی که پیام چهل‌ویکم را فرستاده، تاوان حال‌وهوای آن چهل تای قبلی را می‌دهد.

دستیار هوشمند خسته نمی‌شود و آدم فکر می‌کند فایده‌اش همین است. نه. فایدهٔ اصلی‌اش این است که می‌تواند دسته‌بندی کند. سؤال عمده‌فروشی باید جواب دیگری بگیرد تا سؤالِ «پای پهن دارم، ۴۰ اندازه‌ام می‌شود؟». اولی یک جواب مؤدبانه می‌خواهد، دومی یک فروش.

نرخ تبدیل از همین‌جا شروع می‌شود. اگر ربات تو با هر صد پیام یک‌جور برخورد کند، خستگی را خودکار کرده‌ای، نه اینکه حذفش کرده باشی.

یک سؤال درست، بهتر از پنج سؤال مؤدبانه

دستیارهای بد بازجویی می‌کنند. اول اسم، بعد شهر، بعد بودجه، بعد رنگ. مثل فرمی که شخصیت پیدا کرده. مشتری حوالی سؤال سوم می‌زند بیرون.

دستیار خوب فقط همان سؤالی را می‌پرسد که تا نپرسد نمی‌تواند پیشنهاد بدهد.

برای پوشاک معمولاً قد و سایز همیشگی. برای کفش، طول کف پا به سانتی‌متر، چون همه سرِ سایزشان با خودشان تعارف دارند. برای مراقبت پوست، نوع پوست. برای لوازم دیجیتال، کاربرد و سقف قیمت.

وجه مشترکشان را ببین: جوابِ هرکدام، محصولی که نشان می‌دهی را عوض می‌کند. اگر جوابی پیشنهادت را تغییر نمی‌دهد، نپرس. بقیه‌اش را موقع ثبت سفارش بگیر؛ جایی که آدم‌ها انتظار دارند اطلاعات تایپ کنند.

سؤال را داخل پیشنهاد بپرس، نه قبلش

«سایزتون چنده؟» یک تکلیف است. «برای پای پهن معمولاً ۴۲ رو برمی‌دارن، مشکی و عسلی هم موجوده. طول کف پاتون رو بگید تا مطمئن بشم؟» یک گفت‌وگوست. همان سؤال، ولی مشتری حالا چیزی برای تصور کردن دارد.

سرعت، اهرم فروش است نه امتیاز پشتیبانی

فروشنده‌ها سرعت پاسخ را می‌گذارند زیر دستهٔ «پشتیبانی». جایش در دستهٔ «فروش» است.

پنجره‌ای که خریدار دایرکت گرم می‌ماند کوتاه است. اغلبشان هم‌زمان به دو سه پیج پیام داده‌اند؛ شب، توی رختخواب، با اپ باز. اگر دو دقیقه‌ای جواب بدهی، داری با کسی حرف می‌زنی که هنوز دارد مقایسه می‌کند. اگر فردا ساعت یازده صبح جواب بدهی، داری با کسی حرف می‌زنی که پولش را جای دیگری داده و حالا فقط دارد با تو مؤدب است. عددهایش را در پنجرهٔ پنج دقیقه‌ای پاسخ‌گویی آورده‌ایم.

این تنها جایی است که خودکارسازی بدون هیچ زرنگی خاصی برنده می‌شود. نه ثانیه در برابر شصت دقیقه، تفاوت کمی نیست. تفاوتِ شرکت کردن در گفت‌وگوست با خواندنِ متنِ گفت‌وگو بعد از تمام شدنش.

پیشنهاد بده، کاتالوگ نخوان

سریع‌ترین راه کشتن یک دایرکتِ گرم، فرستادن شش گزینه است.

سرگردانی انتخاب واقعی است و روی گوشی، توی چت، با عکس‌هایی که دارند لود می‌شوند، بدتر هم می‌شود. دو گزینه با یک دلیل روشن برای انتخاب یکی‌شان، بهتر از شش گزینهٔ بی‌دلیل می‌فروشد.

دستیار خوب در این مرحله باید این کارها را بکند:

  • یک پیشنهاد اصلی بدهد و بگوید چرا با حرفی که مشتری زده جور است.
  • یک جایگزین بگذارد کنارش، معمولاً ارزان‌تر یا با رنگ دیگر، تا حس انتخاب باشد نه فشار.
  • قیمت را صریح بگوید. پنهان کردن قیمت برای «کشاندن مشتری به گفت‌وگو» تاکتیک چند سال پیش است و مشتری ایرانی از آن بیزار است.
  • موجودی را صادقانه بگوید. «فقط دو تا از این سایز مونده» وقتی جواب می‌دهد که راست باشد.
  • عکس واقعی همان کالا را بفرستد، نه یک عکس تزئینی.

دستیار وقتی می‌تواند این کار را بکند که کاتالوگت را درست بلد باشد: سایزها، موجودی، جنس، هزینهٔ ارسال به شهرستان. رباتی که سؤالات متداول را بلد است ولی انبار را نه، فقط بلد است گپ بزند. بلد نیست بفروشد.

لینک پرداخت، همان قدمِ تبدیل است

اگر قرار است فقط یک چیز از این نوشته بماند، این باشد: فروش همان‌جایی اتفاق می‌افتد که لینک پرداخت ظاهر می‌شود.

بشمار چند تا از گفت‌وگوهایت با جمله‌ای شبیه «هر وقت تصمیم گرفتید بگید» تمام شده. هر کدامشان تصمیم را برگردانده به آدمی که سی ثانیه قبل آماده بود. مشتری را سرِ «بله» داشتی و از او خواستی برود فکر کند.

آن پایان را با یک پرداخت عوض کن. لینک پرداخت، شمارهٔ کارت همراه با تأیید سفارش، سبد خریدی که دستیار برایش پر کرده. هر چیزی که «فکر کنم» را تبدیل کند به یک لمسِ انگشت.

جزئیاتش هم بیشتر از آن چیزی که فکر می‌کنی مهم است:

  • لینک را در همان پیامِ تأیید بفرست، نه بعد از یک دور سؤال دیگر.
  • دقیق بنویس چه چیزی دارد می‌خرد: کالا، سایز، رنگ، جمع کل با هزینهٔ ارسال. هزینهٔ غافلگیرکننده سرِ پرداخت، شایع‌ترین دلیل مردنِ یک سفارشِ آماده است.
  • لینک را یکی دو روز باز نگه دار و اگر کلیک نشد، یک‌بار پیگیری کن. یک‌بار. دو پیگیری یعنی التماس، سه تا یعنی بلاک.
  • کسی که کلیک کرده و نصفه رها کرده، با کسی که اصلاً کلیک نکرده فرق دارد و باید پیام متفاوتی بگیرد.

فروشنده‌هایی که هیچ کار دیگری نمی‌کنند و فقط همین قدم را اضافه می‌کنند، معمولاً بزرگ‌ترین جهش عددشان را همین‌جا می‌بینند، چون نشتی را از انتهای قیف می‌گیرند؛ جایی که هزینهٔ جذبِ هر آدم را قبلاً داده‌ای.

بدان کِی باید کنار بکشد

بعضی گفت‌وگوها را نباید خودکار کرد و اصرار روی خودکار کردنشان گران‌تر از فروشی است که نجات می‌دهد.

مشتری‌ای که سفارشش شکسته رسیده. سؤال عمده‌فروشی که سی برابر سبد معمولی‌ات ارزش دارد. و هر کسی که یک سؤال را دوبار می‌پرسد، که تقریباً همیشه یعنی دستیار بار اول جوابِ سؤال دیگری را داده.

یک راه‌اندازی درست این‌ها را تشخیص می‌دهد و آدم را وارد گفت‌وگو می‌کند، آن هم با کل تاریخچهٔ خوانده‌شده تا فروشنده از مشتری نخواهد دوباره همه‌چیز را تعریف کند. مشتری معمولاً نمی‌فهمد این جابه‌جایی کجا اتفاق افتاده. فایده‌اش هم دقیقاً همین است.

چه چیزی را واقعاً اندازه بگیر

نرخ پاسخ‌گویی بعد از خودکارسازی یک عدد تشریفاتی است، چون روز اول می‌رود روی صد درصد و از آن به بعد چیزی به تو نمی‌گوید.

هفتگی این چهار تا را ببین:

  • گفت‌وگوهای واجد شرایط نسبت به کل دایرکت‌ها. این می‌گوید دسته‌بندی‌ات کار می‌کند یا نه.
  • لینک پرداخت ارسال‌شده به‌ازای هر گفت‌وگوی واجد شرایط. عددی که بیشتر فروشنده‌ها هرگز نگاهش نکرده‌اند و معمولاً تکان‌دهنده پایین است.
  • کلیک روی لینک و بعد پرداخت‌شده. فاصلهٔ این دو تا، مشکل قیمت یا ارسال است، نه مشکل چت.
  • تعداد ارجاع به آدم در هر صد گفت‌وگو. اگر بالا می‌رود یعنی دانش دستیارت قدیمی شده.

چهار عدد. اگر نرخ تبدیل افتاد، یکی از این‌ها تکان خورده و حالا می‌دانی کدام را باید درست کنی، به‌جای اینکه کل دستورالعمل دستیارت را از روی حدس بازنویسی کنی.

اگر دوست داری همین روی دایرکت خودت اجرا شود، کاری که وردست می‌کند همین است: به اینستاگرام، واتساپ، تلگرام و سایتت وصل می‌شود، محصولات و قیمت‌هایت را یاد می‌گیرد، با لحن خودت مشتری را می‌شناسد، محصول درست را پیشنهاد می‌دهد و لینک پرداخت را قبل از اینکه لحظه بگذرد می‌فرستد. بعد هم گفت‌وگوهایی را که واقعاً به خودت نیاز دارند می‌گذارد جلوی دستت.

ربات تو لازم نیست باهوش‌تر شود. لازم است یک پیام مانده به فروش، نایستد.

سؤال‌های پرتکرار دربارهٔ نرخ تبدیل و چت‌بات هوش مصنوعی

چت‌بات هوش مصنوعی واقعاً چقدر نرخ تبدیل را بالا می‌برد؟

بستگی دارد کدام قدمِ قیف تو خراب باشد. فروشنده‌ای که دیر جواب می‌داده، بیشترین سود را از سرعت می‌برد و فروشنده‌ای که از قبل سریع بوده، معمولاً از اضافه شدن لینک پرداخت به گفت‌وگو. جواب صادقانه این است که دستیار تقاضا نمی‌سازد، جلوی هدر رفتن تقاضایی را می‌گیرد که همین حالا داری.

مشتری متوجه می‌شود دارد با ربات حرف می‌زند؟

فقط اگر شبیه ربات حرف بزند. دستیاری که با لحن خودت، مشخصات محصولات و قیمت‌های واقعی تنظیم شده، شبیه یک همکار سریع خوانده می‌شود نه یک متن آماده. چیزی که حس مصنوعی بودن می‌دهد جواب‌های اشتباه و منوهای خشک است، نه خودکار بودن.

قیمت را در دایرکت بگویم یا بگذارم مشتری درگیر شود؟

قیمت را بگو. پنهان کردنش برای کشاندن مشتری به گفت‌وگو، اول از همه خریدارهای جدی را فراری می‌دهد. گفتن زودهنگام قیمت خودش نوعی غربالگری رایگان است، چون هر کسی بعد از دیدن عدد باز هم ادامه بدهد، مشتری واقعی است.

اگر دستیار جواب سؤالی را نداند چه می‌شود؟

باید صریح بگوید نمی‌داند و گفت‌وگو را با کل تاریخچه به آدم بسپارد. یک جواب اشتباهِ با اطمینان، هم فروش را می‌برد هم اعتماد را، ولی یک ارجاع تمیز معمولاً هیچ هزینه‌ای ندارد.

برای این کار حتماً درگاه پرداخت لازم دارم؟

نه لزوماً. لینک پرداخت سایت جواب می‌دهد و کارت‌به‌کارت همراه با تأیید سفارش هم جواب می‌دهد. چیزی که مهم است این است که مشتری بتواند داخل همان گفت‌وگو اقدام کند، نه اینکه بفرستی‌اش جای دیگری تا خودش سر دربیاورد.

چقدر طول می‌کشد تا بفهمم جواب داده؟

دو تا سه هفته با حجم پیام عادی به آن وقت بده و تعداد لینک پرداخت ارسال‌شده به‌ازای هر گفت‌وگوی واجد شرایط را قبل و بعدش مقایسه کن. خودِ نرخ تبدیل هفته‌به‌هفته پرنوسان است، مخصوصاً اگر ترافیک پیجت با برنامهٔ پست گذاشتنت بالا و پایین شود.