Vardast

دستیار فروش هوش مصنوعی؛ آن که می‌فروشد، نه فقط جواب می‌دهد

Category: رشد و تعامل
دستیار فروش هوش مصنوعی؛ آن که می‌فروشد، نه فقط جواب می‌دهد

بیشتر چیزهایی که با اسم دستیار فروش هوش مصنوعی فروخته می‌شوند، ربات پشتیبانی‌اند. این متن می‌گوید یک دستیار واقعی چه کار متفاوتی می‌کند و چطور در پنج دقیقه امتحانش کنی.

ساعت ۱۲:۲۰ بامداد. یک دایرکت می‌آید: «سلام، مشکی‌ش موجوده؟» پاسخ خودکار پیج در کمتر از یک ثانیه شلیک می‌شود: «سلام دوست عزیز، ممنون از پیام شما. همکاران ما در اولین فرصت پاسخگو خواهند بود.»

جواب دادی؟ فنی‌اش بله. عملاً هشت ساعت فرصت دادی که همان مشکی را از پیج بغلی بخرد.

تمام حرف این متن، همین فاصلهٔ بین جواب دادن و فروختن است. بیشتر ابزارهایی که با اسم دستیار فروش هوش مصنوعی فروخته می‌شوند، در واقع ربات پشتیبانی‌اند که کت فروشنده تنشان کرده‌اند. سؤال را خوب جواب می‌دهند و هیچ سفارشی نمی‌بندند. و تفاوت‌شان تقریباً هیچ ربطی به باهوش‌بودن ندارد؛ برمی‌گردد به اینکه آخرِ هر پیام چه کار می‌کنند.

ربات پشتیبان جمله را می‌بندد، دستیار فروش جمله را باز می‌گذارد

به شکل دو جواب برای یک سؤال نگاه کن.

ربات پشتیبان: «بله، مشکی موجوده.» نقطه. مکالمه تمام، توپ در زمین مشتری، ساعت ۱۲:۲۱ بامداد، در حالی که ده تا پیج دیگر هم باز است.

دستیار فروش: «بله، مشکی موجوده؛ فقط سایز ۳۸ و ۴۰ مونده. کدوم رو براتون بذارم کنار؟»

یک اطلاعات، یک سرعت. ولی در دومی مشتری الان دارد یک عدد تایپ می‌کند، نه اینکه اپ را ببندد.

بارها دیده‌ام که فروشنده‌ها دستیارشان را فقط با «درست جواب داد یا نه» می‌سنجند. قیمت را درست گفت؟ جنس پارچه را می‌دانست؟ درست‌بودن کفِ کار است، نه خودِ کار. عددی که باید نگاهش کنی این است: چند درصد از جواب‌ها مکالمه را یک قدم جلو برده‌اند. یک قدم جلو یعنی:

  • یک سایز، یک رنگ، یک تعداد
  • یک شهر یا یک آدرس
  • یک لینک پرداخت که باز شده
  • یک «آره، بفرست»

بقیه‌اش پشتیبانی است. لازم، ارزان، و دلیلِ خریدنِ این ابزار نیست.

با دو سؤال صلاحیت‌سنجی کن، نه هفت‌تا

بازجویی‌های طولانی در دایرکت، بیشتر از قیمت بالا فروش کشته‌اند. اول می‌پرسی دنبال چه می‌گردی، بعد بودجه‌ات چقدر است، بعد برای چه مناسبتی، بعد سایزت، بعد شهرت؛ و مشتری سر سؤال پنجم حس می‌کند دارد فرم افتتاح حساب بانکی پر می‌کند.

دو سؤال. همین. و باید دقیقاً آن دو سؤالی باشند که جوابشان پیشنهاد تو را عوض می‌کند.

برای پیج پوشاک معمولاً می‌شود سایز و اینکه کجا می‌خواهد بپوشدش. برای مراقبت پوست، نوع پوست و اینکه قبلاً چه چیزی امتحان کرده. برای مبلمان، ابعاد اتاق و شهر تحویل. حواست باشد چه چیزی در این فهرست نیست: «بودجه‌تون چقدره؟» این سؤال در دقیقهٔ اول، برای آدم غریبه بوی امتحان می‌دهد؛ یا جواب تدافعی می‌گیری یا اصلاً جواب نمی‌گیری. بگذار قیمت را خودِ پیشنهاد حمل کند.

یک دلیل دیگر هم برای کوتاه نگه‌داشتنش هست: بخش بزرگی از پیام‌های اول اصلاً خریدار نیستند. کنجکاو، قیمت‌گیر، یا کسی که اشتباهی روی استوری زده. قبلاً دربارهٔ اینکه پیام‌های اول‌تماس وقتی بر اساس نیت واقعی دسته‌بندی‌شان کنی چه شکلی‌اند نوشته‌ام و درس عملی‌اش ساده است: روی پیام اول کم انرژی بگذار، روی پیام سوم زیاد.

پیشنهاد دادن؛ جایی که پول ساخته یا سوزانده می‌شود

دستیاری که نُه محصول ردیف می‌کند، یک جعبهٔ جست‌وجوی مؤدب است. دستیاری که یکی را با دلیل نام می‌برد، دارد می‌فروشد.

فرض کن کسی می‌گوید هدیه می‌خواهم زیر ۸۰۰ هزار تومان. نسخهٔ ضعیف: «محصولات زیر ۸۰۰ هزار تومان: [نُه آیتم]». نسخه‌ای که می‌فروشد: «برای هدیه، ست سرامیک ۶۹۰ هزار همونیه که مشتری‌ها دوباره برای هدیه برمی‌گردن سراغش؛ جعبه‌ش هم طوریه که لازم نیست کادو کنید. اگه چیز کوچیک‌تری می‌خواید، شمع ۲۹۰ هزار گزینهٔ مطمئنیه.»

دو گزینه، یکی آشکارا پیشنهاد شده، هر کدام با یک دلیل. فروشندهٔ خوب در مغازهٔ فیزیکی دقیقاً همین‌طور حرف می‌زند و دقیقاً به همین دلیل جواب می‌دهد: خستگیِ انتخاب را برداشته‌ای، بدون اینکه حق انتخاب را برداری.

این فقط وقتی کار می‌کند که دستیار روی کاتالوگ واقعی تو نشسته باشد؛ قیمت، تنوع، موجودی زنده. دستیاری که از یک توضیح کلی حدس می‌زند، بالاخره یک روز رنگی را قول می‌دهد که تو از بهار دیگر نمی‌آوری‌اش، و تو وقتی خبردار می‌شوی که مشتری عصبانی است. کاتالوگ را بهش بده، ناموجودها را علامت بزن، و صریحاً اجازه بده بگوید «این رو نداریم، نزدیک‌ترینش اینه.»

راستش را بخواهی، «نداریم ولی این نزدیکشه» یکی از پرفروش‌ترین جمله‌های دایرکت است. ربات‌ها تقریباً هیچ‌وقت نمی‌گویندش.

«گرونه» آخرِ مکالمه نیست

ببین بیشتر دستیارها وقتی مشتری روی قیمت گارد می‌گیرد چه می‌کنند. حالت اول: قیمت را با لحن مؤدب‌تری تکرار می‌کنند. حالت دوم، که بدتر است: بلافاصله یک کد تخفیف می‌گذارند کف دست مشتری.

اگر به محض تردیدِ هر آدمی کد تخفیف بدهی، به کل مخاطبت یاد داده‌ای که تردید یعنی دستگاه تخفیف‌ساز. یک ماه بعد، همه تردید می‌کنند.

راه سوم این است که به سؤال واقعیِ زیرِ آن اعتراض جواب بدهی؛ که تقریباً هیچ‌وقت «عدد را بیاور پایین» نیست و تقریباً همیشه «قانعم کن که می‌ارزد» است. هزینه به‌ازای هر بار استفاده. چیزی که در قیمت هست و بقیه جدا پول می‌گیرند. ضمانت. مرجوعی. اینکه کرایهٔ ارسال داخلش حساب شده یا نه.

بعد فقط یک اهرم دستش بده و بگذار همان یکی را یک‌بار بکشد: ارسال رایگان بالای فلان مبلغ، قیمت پکیجی، یا تخفیف اولین خرید. یک اهرمِ مجاز که آگاهانه استفاده شود، از رفلکسِ تخفیف‌دادن خیلی بهتر است. اگر متن دقیق این لحظه را می‌خواهی، مفصل نوشته‌ام که بعد از «گرونه» چه باید گفت.

و یک قانون که شوخی‌بردار نیست: دستیار حق ندارد تخفیفی بسازد که تو به او نداده‌ای. این فلسفهٔ فروش نیست، حاشیهٔ سود توست.

سفارش را بخواه

اینجا همان‌جایی است که ابزارها از هم جدا می‌شوند. بیشتر دستیارها، حتی خوب‌هایشان، تا صبح با کمال میل جواب سؤال می‌دهند و یک‌بار هم سفارش را نمی‌خواهند.

لحظهٔ «بله» عمر کوتاهی دارد. کسی که نصفه‌شب می‌گوید «باشه، مشکی سایز ۳۸ رو می‌خوام» تقریباً چهار دقیقه مشتری است. اگر جوابت این باشد که «عالی! لطفاً به سایت مراجعه کنید و محصول رو جست‌وجو کنید»، یک خریدار را تبدیل کرده‌ای به یک کارِ عقب‌افتاده در ذهن یک آدم خسته. کارهای عقب‌افتاده نصفه‌شب انجام نمی‌شوند.

پیامِ بستنِ سفارش باید همه‌چیز را یک‌جا داشته باشد:

  1. دقیقاً همان محصول و همان تنوع، نوشته‌شده، تا بعداً سوءتفاهم نشود
  2. مبلغ نهایی با کرایهٔ ارسال، نه قیمت روی برچسب
  3. لینک پرداخت، همان‌جا داخل چت
  4. یک خط دربارهٔ اینکه بعد از پرداخت چه می‌شود و کِی ارسال می‌شود

سه لمس، از «بله» تا «پرداخت شد». هر لمس اضافه، یک سوراخ است که سفارش از آن می‌افتد بیرون.

پیگیری؛ ارزان‌ترین فروشی که داری

بیشتر مکالمه‌ها با «نه» تمام نمی‌شوند. با سکوت تمام می‌شوند. مشتری وسط کار بوده، بچه بیدار شده، خواسته بعداً برگردد.

یک پیام پیگیری، حدوداً یک روز بعد، با اشاره به خودِ همان محصول، بخشی از این‌ها را برمی‌گرداند. «مشکی سایز ۳۸ رو هنوز براتون نگه دارم؟» کار می‌کند. «سلام، پیگیر بودم خدمتتون» کار نمی‌کند، چون زحمتِ به‌یادآوردن را دوباره انداخته‌ای گردن مشتری.

همین منطق برای ناموجودی هم هست. هر کسی چیزی خواسته که نداشته‌ای، یعنی یک اسم در یک فهرست و یک پیام در روزی که کالا شارژ می‌شود. فروشنده‌ها ماه‌ها روی این فهرست‌ها می‌نشینند و آن پیام را هیچ‌وقت نمی‌فرستند.

سبد خرید دقیقاً از کجا بزرگ می‌شود؟

این همان بخشی است که فروشندهٔ ابزارها بزرگش می‌کنند، پس بگذار من کسل‌کننده و دقیق باشم.

دستیار سبد را در یک پنجرهٔ باریک بزرگ می‌کند: بعد از اینکه مشتری تصمیمش را گرفته و قبل از پرداخت. نه زودتر. اگر وسط تردید دربارهٔ محصول اصلی، محصول مکمل پیشنهاد بدهی، به آدمی که هنوز تصمیم اول را نگرفته تصمیم دوم اضافه کرده‌ای. اگر بعد از «آره می‌خوام» پیشنهاد بدهی، داری کاری را می‌کنی که هر صندوق‌دار خوبی می‌کند.

اندازهٔ این رشد هم متعادل و واقعی است. اگر میانگین سبدت ۱٬۲۰۰٬۰۰۰ تومان باشد و از هر پنج خریدار یکی یک مکمل ۲۵۰ هزار تومانی را قبول کند، میانگین سبدت می‌شود ۱٬۲۵۰٬۰۰۰ تومان. یعنی حدود ۴٪، روی فروشی که همین حالا هم داشتی، بدون یک ریال تبلیغات اضافه. در طول یک سال بی‌سروصدا روی هم جمع می‌شود. ولی کسب‌وکارت را دو برابر نمی‌کند و هر کسی می‌گوید می‌کند، دارد چیزی می‌فروشد.

مکمل هم باید واقعاً مکمل باشد: بندی که به همان ساعت می‌خورد، ریفیلِ همان بطری، نفر دوم با قیمت پکیج. پیشنهادهای بی‌ربط بوی استیصال می‌دهند. دربارهٔ زمان‌بندی درستش بیشتر نوشته‌ام در اینکه بیش‌فروشی و فروش مکمل داخل چت واقعاً چطور جواب می‌دهد.

یک آزمون پنج‌دقیقه‌ای برای هر چیزی که الان داری

با یک اکانت دوم برو سراغ پیج خودت و این پنج پیام را بفرست. کوتاه هم نیا.

  1. «موجوده؟» جواب با سؤال تمام می‌شود یا با نقطه؟
  2. «چنده؟» قیمت را با آنچه در قیمت هست می‌گوید، یا فقط یک عدد خشک؟
  3. «گرونه.» بلافاصله تخفیف می‌دهد؟ رد شد.
  4. «باشه، می‌خوامش.» از این جمله تا صفحهٔ پرداخت چند لمس فاصله است؟
  5. بعد ساکت شو. فردا اصلاً اتفاقی می‌افتد؟

هر چیزی که در سه مورد یا بیشتر رد شود، یک ربات پشتیبانی است؛ هر اسمی که در صفحهٔ تعرفه‌اش نوشته باشند. اشکالی هم ندارد، به شرطی که بدانی چه خریده‌ای و توقع نداشته باشی خط فروشت را تکان بدهد.

اگر ترجیح می‌دهی یک دستیار داشته باشی که روی کاتالوگ واقعی‌ات بنشیند، در اینستاگرام و واتساپ و تلگرام و سایت با لحن خودت جواب بدهد، سفارش را بخواهد و همان لحظه‌ای که از پسِ مکالمه برنیامد آن را دست تو بدهد، وردست برای همین ساخته شده. یک کانال وصل کن، محصولاتت را بهش بده و یک هفته دایرکت‌ها را تماشا کن، بعد تصمیم بگیر.

برگردیم به ۱۲:۲۰ بامداد. مشکی، سایز ۳۸. تنها سؤالی که اهمیت دارد این است: دستیار تو پرسید «کدوم سایز؟» یا از پیام مشتری تشکر کرد؟

پرسش‌های پرتکرار دربارهٔ دستیار فروش هوش مصنوعی

فرق دستیار فروش هوش مصنوعی با چت‌بات معمولی چیست؟

چت‌بات سؤال را جواب می‌دهد و مکالمه را می‌بندد. دستیار فروش هر جواب را یک قدم به‌سمت سفارش می‌برد: نیاز را می‌سنجد، یک محصول مشخص پیشنهاد می‌دهد، به اعتراض قیمت جواب می‌دهد و در نهایت سفارش را می‌خواهد. فناوری یکی است، دستورالعمل و نتیجه کاملاً فرق دارد.

آیا دستیار هوش مصنوعی می‌تواند پرداخت را هم انجام دهد؟

می‌تواند لینک پرداخت را با محصول، تنوع و مبلغ نهایی داخل همان چت بفرستد تا مشتری برای پرداخت از مکالمه بیرون نرود. خودِ تراکنش از درگاه یا فروشگاه فعلی شما انجام می‌شود. کار دستیار این است که فاصلهٔ بین «بله» تا «پرداخت شد» را کوتاه کند.

مشتری می‌فهمد دارد با هوش مصنوعی حرف می‌زند؟

بعضی‌ها می‌فهمند و تا وقتی جواب‌ها دقیق و سریع‌اند، کمتر از چیزی که فکر می‌کنید اهمیت دارد. دردسر از جایی شروع می‌شود که دستیار حدس بزند، زیادی عذرخواهی کند یا سؤالی را که بلد نیست معلق بگذارد. رویش کاتالوگ واقعی بگذارید و هر جا مطمئن نبود، مکالمه را به آدم بسپارید.

واقعاً میانگین سبد خرید را بالا می‌برد؟

به‌شکل متعادل و قابل‌اتکا، به شرطی که پیشنهاد مکمل را بعد از تصمیم مشتری بدهد، نه قبلش. الگوی واقع‌بینانه رشدی حدود چند درصد است؛ مثلاً یکی از هر پنج خریدار یک مکمل کوچک را قبول کند، روی سفارشی که همین حالا هم داشتید. به وعده‌های بزرگ‌تر مشکوک باشید.

چه زمانی باید مکالمه را به آدم بسپارد؟

شکایت، دعوای مرجوعی و بازگشت وجه، هر چیزی دربارهٔ سفارش دیرکرده، درخواست عمده، و هر جایی که مشتری چیزی را دوبار بپرسد و جواب نگرفته باشد. یک تحویلِ تمیز همراه با کل تاریخچهٔ گفت‌وگو، بیشتر از یک پیام خودکار اضافه فروش نجات می‌دهد.

قبل از راه‌اندازی چه چیزهایی لازم دارد؟

کاتالوگ محصولات با قیمت و تنوع و وضعیت موجودی، قوانین ارسال و مرجوعی، و یک یادداشت کوتاه دربارهٔ لحن گفت‌وگوی شما با مشتری. بیشتر فروشنده‌ها با همین‌ها به یک دستیار قابل‌استفاده می‌رسند و بعد با خواندن مکالمه‌های هفتهٔ اول آن را دقیق‌تر می‌کنند.