Vardast

پاسخ خودکار به سوالات پرتکرار واتساپ؛ همان ۲۰ سؤالی که روزت را می‌خورد

Category: اتوماسیون دایرکت
پاسخ خودکار به سوالات پرتکرار واتساپ؛ همان ۲۰ سؤالی که روزت را می‌خورد

واتساپ تو ۵۰۰ سؤال مختلف نیست؛ حدود ۲۰ سؤال است که تمام روز تکرار می‌شود. اینجا می‌بینی چطور آن بیست‌تا را پیدا کنی، درست خودکارشان کنی و گفت‌وگوهای واقعی را برای خودت نگه داری.

گوشی‌اش را روی پیشخوان برگردانده بود، رو به پایین، چون صدای لرزشش داشت اعصابش را خرد می‌کرد. شصت‌و‌یک پیام خوانده‌نشده در واتساپ. اولی را باز کرد: «سایز ۳۸ دارید؟» دومی همان. چهارمی، هفتمی، یازدهمی: همان سؤال، از آدم‌های مختلف.

یازده بار یک جواب را تایپ کرد. وقتی به پیام چهلم رسید، خانمی که یک ساعت قبل دربارهٔ یک مانتو پرسیده بود، از جای دیگری خریده بود و دیگر جواب نمی‌داد.

کل ماجرا همین است. واتساپ سخت نیست. مشکل این است که چند سؤالِ تکراری، تمام روز، پشت‌سرهم می‌آیند و دستی جواب‌دادنشان دقیقاً همان چیزی است که نمی‌گذارد به سفارش‌های پایین لیست برسی.

پس بیایید ببینیم پاسخ خودکار به سوالات پرتکرار واتساپ واقعاً یعنی چه، و یعنی چه نیست.

پیام‌های تو ۵۰۰ سؤال مختلف نیست؛ حدود ۲۰ تاست

هر فروشنده‌ای که دیده‌ام فکر می‌کند دایرکت و واتساپش یک آشوبِ غیرقابل‌پیش‌بینی است. بعد که می‌شماریم، ماجرا فرق می‌کند.

قیمت. موجوده؟ چه سایزهایی دارید؟ کرایهٔ ارسال چقدر است؟ چند روزه می‌رسد؟ رنگ دیگری هم دارید؟ اورجیناله؟ عکس پوشیده‌اش را دارید؟ حضوری می‌شود آمد؟ چطور پرداخت کنم؟ پس‌فرست دارید؟ دوتا بردارم تخفیف می‌دهید؟

این یازده‌تا را همین‌طوری از حفظ نوشتم. هشت‌تای دیگر مخصوص کار خودت را اضافه کن (جنس پارچه و شست‌وشو برای پوشاک، گارانتی برای لوازم دیجیتال، ترکیبات و تاریخ انقضا برای آرایشی) و لیستی داری که تقریباً چهار پیام از هر پنج پیام را پوشش می‌دهد. باقی‌اش گفت‌وگوهای واقعی است: مشتری مردد، شکایت، کسی که سفارش خاص می‌خواهد.

خودکارسازی یعنی آن هشتاد درصد از دست تو دربیاید تا برای بیست درصدی که واقعاً آدم می‌خواهد، انرژی داشته باشی. همین. قرار نیست رباتی جای تو نقش بازی کند.

پیدا کردن آن بیست‌تا، یک شب وقت می‌برد

این لیست را حدس نزن. حدس‌زدن، سؤال‌هایی را می‌سازد که دلت می‌خواهد مشتری بپرسد. واقعی‌هایش را دربیاور:

  1. واتساپ را باز کن و ۱۰۰ تا ۱۵۰ پیامِ اولِ آخرین مشتری‌ها را مرور کن. کل گفت‌وگو نه؛ فقط همان اولین پیامی که فرستاده‌اند.
  2. هرکدام را در یک یادداشت بنویس، هر پیام یک خط، دقیقاً با همان کلماتِ خودِ مشتری. فعلاً ادبی‌اش نکن.
  3. تکراری‌ها را کنار هم بگذار و جلوی هر گروه یک عدد بنویس.
  4. بر اساس تعداد مرتب کن و هرجا سؤالی کمتر از سه بار تکرار شده بود، خط بکش.

معمولاً ۱۵ تا ۲۵ سؤال باقی می‌ماند و سه‌تای اول آن‌قدر از بقیه جلوترند که خنده‌دار است. جمله‌بندی خام مشتری را هم کنارش نگه دار. «چند؟»، «قیمت»، «قیمتش لطفاً» و فرستادن عکس محصول با یک علامت سؤال، همه یک سؤال‌اند و دستیارت باید هر چهارتا را بشناسد.

سه جواب، سرنوشت فروش را تعیین می‌کند

همهٔ آن بیست سؤال هم‌وزن نیستند. سه‌تایشان پول را جابه‌جا می‌کنند و تقریباً همیشه همین‌هایند: قیمت، موجودی، و زمان رسیدن.

وقتی یکی از این سه، یک ساعت بی‌جواب بماند، مشتری مؤدبانه منتظر نمی‌ماند؛ می‌رود سراغ صفحهٔ بعدی. قبلاً دربارهٔ ۳ سؤالی که بی‌جواب می‌ماند و فروش را می‌کُشد نوشته‌ام و الگویش در واتساپ مو به مو همان است، فقط با ایموجی کمتر.

پس وقتی داری منبع جواب‌ها را می‌سازی، این سه را غیرقابل‌مذاکره در نظر بگیر. هر محصول و هر تنوع، باید قیمت به‌روز، موجودیِ درست و یک بازهٔ ارسال داشته باشد که واقعاً به آن پایبند باشی. اگر خودت نمی‌دانی سفارش چند روزه می‌رسد، دستیارت با اطمینان کامل و در ابعاد وسیع به‌جای تو دروغ می‌گوید، که از سکوت هم بدتر است.

قانون‌های کلیدواژه‌ای، با اولین جملهٔ آدمیزادی می‌شکنند

بیشتر ابزارهای «پاسخ خودکار» با تریگر کار می‌کنند: اگر در پیام کلمهٔ «قیمت» بود، متن الف را بفرست؛ اگر «ارسال» بود، متن ب.

این در ویدیوی تبلیغاتی عالی جواب می‌دهد و در واتساپِ واقعی از هم می‌پاشد. مشتری می‌نویسد «سبزش چنده»، «هنوز هست؟»، «۴۲ دارید قیمتشم بگید» و «سلام 🙂». آخری رایج‌ترین پیامِ اولِ دنیاست و هیچ تریگری را فعال نمی‌کند.

بدتر از همه پیام‌های چندسؤالی‌اند: «سلام، کیف کرم‌رنگ هست؟ با پست به شیراز چقدر می‌شود؟ پرداخت در محل هم دارید؟» یک قانون کلیدواژه‌ای، یک متن آماده می‌فرستد و دو سوم سؤال را نادیده می‌گیرد. حالا مشتری باید دوباره بپرسد؛ یعنی همان اصطکاکی که می‌خواستی حذف کنی.

خودکارسازیِ درست، کل پیام را می‌خواند، می‌فهمد سه چیز پرسیده شده و هر سه را از روی اطلاعات محصولِ خودت، در یک پاسخ جواب می‌دهد. فرق یک موتور قانون با یک دستیار همین است. نگاه مفصل‌ترم به اینکه پاسخ‌های آمادهٔ ساده کجا کمک می‌کنند و کجا فروش را می‌خورند، در این یادداشت دربارهٔ پاسخ خودکار واتساپ برای کسب‌وکار است.

یک منبعِ جواب بساز، نه چهل متنِ آماده

اشتباهی که باعث می‌شود این ماجرا بعد از سه هفته تعطیل شود: آدم‌ها چهل متن آمادهٔ جدا می‌نویسند. بعد قیمت‌ها عوض می‌شود و سی‌ویکی از آن متن‌ها بی‌سروصدا غلط می‌شوند.

به‌جایش یک منبعِ واحدِ حقیقت بساز. یک جا که این‌ها را داشته باشد:

  • محصول‌ها: قیمت، سایز، رنگ و موجودیِ فعلی
  • ارسال: هزینه به تفکیک شهر، ساعت بسته‌شدن سفارش‌های روز، تعداد روزِ واقعی تا تحویل، وضعیت تعطیلات
  • پرداخت: روش‌هایی که قبول می‌کنی، اینکه پرداخت در محل داری یا نه و برای کدام شهرها
  • قوانین: مرجوعی، تعویض، گارانتی، و اینکه چه ایرادی مشمول می‌شود
  • اطلاعات فروشگاه: آدرس اگر مغازه داری، ساعت کاری، امکان مراجعهٔ حضوری

بعد دستیار از روی همین‌ها و با لحن خودت جواب می‌سازد، نه اینکه پاراگراف‌های منجمد را از حفظ بخواند. یک قیمت را یک‌جا عوض می‌کنی و از آن لحظه همهٔ جواب‌ها درست‌اند. با این کار، کارِ نگهداری‌ات از «بازنویسی چهل متن» تبدیل می‌شود به «به‌روز نگه‌داشتن یک لیست»، که کاری است که واقعاً انجامش می‌دهی.

لحن، بیشتر از آنچه فروشنده‌ها فکر می‌کنند اهمیت دارد. اگر معمولاً با دو خط کوتاه و یک «🙏» جواب می‌دهی، دستیاری که با پاراگراف‌های اداری جواب بدهد، حس می‌دهد یک غریبه صفحه‌ات را تحویل گرفته. سه‌چهار نمونه از پیام‌های واقعی خودت را به آن بده تا مثل مغازه‌ات حرف بزند، نه مثل یک مرکز تماس.

سؤال‌هایی که هرگز نباید خودکار جواب داده شوند

خودکارسازی وقتی قابل‌اعتماد می‌شود که بداند کجا باید بایستد. این‌ها را همیشه مستقیم به آدم بسپار:

  • مشتری عصبانی، یا کسی که سفارشش خراب شده
  • مرجوعی، کالای آسیب‌دیده، و هر چیزی که پول را برمی‌گرداند
  • سفارش‌های خاص و عمده که سرِ قیمتش چانه زده می‌شود
  • ادعاهای درمانی، پزشکی یا ایمنی دربارهٔ چیزی که می‌فروشی
  • هر پیامی که دستیار از جوابش مطمئن نیست

مورد آخر از همه مهم‌تر است. دستیاری که بگوید «بگذارید چک کنم و چند دقیقهٔ دیگر خبر بدهم» هیچ هزینه‌ای ندارد. دستیاری که تاریخ تحویل از خودش دربیاورد، یک مشتری و یک کامنت بد برایت می‌سازد. اگر ابزارت را نمی‌شود طوری تنظیم کرد که در حالت تردید کار را تحویل بدهد، هنوز آمادهٔ واتساپ تو نیست.

یک نکتهٔ دیگر: تحویل‌دادن گفت‌وگو باید برای مشتری نامرئی باشد. همان چت، همان رشتهٔ پیام، بدون «کارشناس به‌زودی می‌پیوندد، شمارهٔ تیکت ۴۴۷۱». هیچ‌کس از مغازه‌ای که شال می‌فروشد شمارهٔ تیکت نمی‌خواهد.

از کجا بفهمی دارد کار می‌کند

چهار عدد، هفته‌ای یک بار. همین کافی است.

زمان اولین پاسخ. این همان چیزی است که فروش را جابه‌جا می‌کند و فاصله‌اش بی‌رحمانه است: آدمِ دستی، به‌طور میانگین ده‌ها دقیقه طول می‌دهد؛ دستیار زیر ده ثانیه جواب می‌دهد. کل استدلالِ خودکارسازی در همین فاصله زندگی می‌کند.

سهم گفت‌وگوهای بسته‌شده بدون تو. چند درصد چت‌ها بدون دخالت تو تمام شده‌اند. برای یک فروشگاه محصول، جایی بین ۵۰ تا ۷۵ درصد سالم است. اگر از ۹۰ درصد بالاتر رفت، شک کن که دارد چیزهایی را جواب می‌دهد که باید ارجاع می‌داد.

کیفیت ارجاع‌ها. وقتی چتی را به تو می‌دهد، دلیلش منطقی است؟ هفته‌ای ده‌تایش را بخوان. اصلاح بعدی‌ات همیشه از همین‌جا درمی‌آید.

سؤال‌های بی‌جواب. هر «مطمئن نیستم» یک سوراخ در منبع جواب‌هاست. هفته‌ای یکی‌دوتا را پر کن؛ دو ماه بعد سوراخی نمانده.

و یک چیز دیگر که ارزش دیدن دارد: سرعت پاسخگویی مستقیماً روی نرخ تبدیل اثر می‌گذارد. اگر می‌خواهی عددهایش را ببینی، سرعت پاسخگویی و پنجرهٔ پنج دقیقه‌ای را بخوان.

با سه سؤال شروع کن، نه بیست‌تا

لازم نیست روز اول همه‌چیز راه بیفتد. سه سؤال پرتکرارت را بردار، جوابشان را دقیق و درست کن و بگذار فقط همان سه‌تا خودکار جواب داده شوند. یک هفته پاسخ‌های واقعی را نگاه کن. هرجا لحنش ناجور بود اصلاح کن. بعد پنج‌تای دیگر اضافه کن.

فروشنده‌ای که آخر هفتهٔ اول می‌خواهد همه‌چیز را خودکار کند، معمولاً چهارشنبه همه‌اش را خاموش می‌کند. فروشنده‌ای که با سه سؤال شروع می‌کند، شش ماه بعد هنوز فعال است، با پانزده سؤالِ خودکار و یک گوشیِ آرام‌تر.

اگر حوصلهٔ سرهم‌کردن این‌ها را نداری، وردست به واتساپ فروشگاهت وصل می‌شود، یک‌بار محصول‌ها، قیمت‌ها و قوانینت را یاد می‌گیرد و سؤال‌های تکراری را شبانه‌روز با لحن خودت جواب می‌دهد؛ گفت‌وگوهای واقعی را هم با کل سابقه تحویل خودت می‌دهد. بیست سؤالِ پرتکرار دیگر کارِ تو نیست و مشتری‌ای که ساعت دو بامداد پرسیده، ساعت دو بامداد جواب می‌گیرد.

گوشیِ لرزانِ روی پیشخوان نشانهٔ کسب‌وکارِ شلوغ نیست. نشانهٔ این است که دوازده نفر دارند می‌پرسند سایز ۳۸ چند است. یک‌بار درست جوابش را بساز و بگذار ماشین تکرارش کند.

سؤال‌های رایج دربارهٔ پاسخ خودکار به سوالات پرتکرار واتساپ

پاسخ خودکار به سوالات پرتکرار واتساپ یعنی چه؟

یعنی سؤال‌های تکراری مشتری در واتساپ، به‌جای اینکه تو تمام روز یک جواب را تایپ کنی، به‌صورت خودکار و از روی اطلاعات محصول و قوانین خودت جواب داده شوند. حالت درستش کل پیام را می‌خواند، به همهٔ بخش‌های آن جواب می‌دهد و موارد غیرعادی یا حساس را به یک آدم می‌سپارد.

اول چند سؤال را خودکار کنم؟

با سه‌تا شروع کن: قیمت، موجودی و زمان ارسال. بیشترین قصد خرید در همین سه‌تاست. وقتی جواب‌ها دقیق شدند و لحنشان شبیه خودت شد، پنج‌تای دیگر اضافه کن و همین‌طور تا پوشش بیست سؤال پرتکرارت جلو برو.

مشتری می‌فهمد دارد با دستیار حرف می‌زند؟

بعضی‌ها می‌فهمند و اشکالی هم ندارد، به شرطی که جواب درست و سریع باشد. چیزی که مشتری را اذیت می‌کند خودکار بودن نیست؛ جوابی است که سؤالش را نادیده گرفته. اگر چند نمونه از پیام‌های واقعی خودت را به دستیار بدهی، لحنش شبیه تو می‌شود و بیشتر این اصطکاک از بین می‌رود.

برای این کار حتماً باید نسخهٔ بیزینسِ پیشرفتهٔ واتساپ را داشته باشم؟

برای شروع نه. اپلیکیشن بیزینس برای یک فروشگاه کوچک با حجم قابل‌مدیریت کافی است. وقتی روزانه صدها گفت‌وگو داشتی، چند نفر باید هم‌زمان در یک صندوق پیام کار کنند، یا خودکارسازی باید شبانه‌روز پایدار بماند، رفتن سراغ نسخهٔ پیشرفته ارزش دردسر راه‌اندازی‌اش را دارد.

چه چیزهایی را هرگز نباید خودکار کرد؟

مرجوعی، سفارش آسیب‌دیده، مشتری عصبانی، قیمت‌گذاری چانه‌ای و عمده، و هر ادعای درمانی یا ایمنی. همچنین هر چیزی که دستیار از آن مطمئن نیست. یک ارجاع سریع به آدم هیچ هزینه‌ای ندارد؛ یک جوابِ غلط اما با اعتمادبه‌نفس، یک مشتری را می‌برد.

چطور بفهمم خودکارسازی‌ام دارد نتیجه می‌دهد؟

هفته‌ای چهار چیز را نگاه کن: زمان اولین پاسخ، سهم چت‌هایی که بدون تو بسته شده‌اند، منطقی‌بودن ارجاع‌ها به خودت، و تعداد دفعاتی که دستیار جواب خوبی نداشته. عدد آخر، همان فهرست کارهای هفتهٔ بعدت است.